معرفی ,جاذبه رختخواب

کلاچندروزی عجیب هواسردشده ،بدن منم که هیچجورگرم نمیشه ،دیشب تاصبح باوجوداینکه دوتاپتو روم انداخته بودم امابازم ازسرمامیلرزیدم،صبح که ازخواب بیدارشدم سردردداشتم وخب کلایه قانونی توفصول سردهست به اسم جاذبه رختخواب که تحقیقات بنده نشون داده جاذبه رختخواب 1000 برابرمیشه جوری که هرحرکت قصدخارج شدن ازرختخواب غیرممکن وگاهابی نتیجه ستcoolحالاباهربدبختی بودازرختخواب جداشدم وتموم لباسا و وسایلم رواوردم نزدیک بخاری که اونجالباس عوض کنم ووسایلم روجمع وجورکنم وبرم دانشگاه تازه برای اولین بارتوعمرم لباس گرم پوشیدم اخه عادت ندارم، زودخلقم تنگ میشه وکفری میشم.صبح ازمایشگاه شیمی الی داشتم ،پیش ازاومدن استاددوستم تعریف میکرد:یه رفیق داره که خیلی باهاش صمیمیه حتی دیگه این صمیمیت به خانواده هاشون هم رسیده وحتی باعموودایی های دوستش هم رفت وامددارن .میگفت: ازیه خواهر و صدتافامیل بیشترباهم صمیمی اندجوری که اونابیشترازفامیل دوستش دارن ...به نظرمن غریبه هاخیلی بهترازفک وفامیل اندوالابخدا...ازمایش امروزتهیه ی اسپرین بود.بعدکه ازساختمان سوم ازمایشگاههااومدم طبقه اول دوباره کتابفروشی بازبودوکلی کتاب جدیداورده بودکه اتفاقااستادشیمی الی اومد و کتابهارانگاه میکردمنم داشتم به دوستم کتاب معرفی میکردم که استادمون شنیدوگفت:این کتاباکه میگن خوبه من سالهاپیش خوندم وخوداستادهم دوکتاب معرفی کردکه بخرم .اماایندفعه وقت نداشتم کتابهاروتک تک بادقت ببینم اخه کلاس بیوشیمی داشتم،رفتم سرکلاس وبیوشیمی قسمت لیپیدرودرس داد.کلاس تموم شدوسوارسرویس شدم وبعدسواری اتوبوس دیگه.تواتوبوس دختری رودیدم که چهره ش اشنابوددرواقع هم برای اون اشنا بودم وهم اون برای من .امابه یادنمی اوردمش تااینکه بعدخودش معرفی کردیکی ازهمسایه هامون بودکلی حرف زدیم وبعدهم ازهم جدا شدیم ... تغییرات اساسی بود...بگذریم...

چشم انتظاری بده خیلی بد...خصوصاچشم انتظاربرف یابارون...ازانتظارخته نمیشم فقط کلافه میشم وهرروزضایع...sad
 

منبع اصلی مطلب : ✍جــــایـــــی برای مـــــن☕
برچسب ها : معرفی ,جاذبه رختخواب
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

ساموزیک : 62.به انتظارت هستم